|
لحظه های تنهایی |
|
منوی اصلی |
|
خاطرات پیشین |
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته دوم فروردین 1385
|
پیوندهای مربوط |
|
بوسه ی جاودانه ( ) |

از بیم و امید عشق رنجورم
آرامش جاودانه می خواهم
بر حسرت دل دگر نیفزایم
آسایش بی کرانه می خواهم
می سوزم از این دورویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه می خواهم
ای مرگ از آن لبان خاموشت
یک بوسه ی جاودانه می خواهم
دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
آن گمشده شادی و سرودم را
در جستجوی تو و نگاه تو
دیگر ندود نگاه بی تابم
اندیشه ی آن دو چشم رویایی
هر گز نبرد ز دیدگان خوابم
دیگر به هوای لحظه ای دیدار
دنبال تو در به در نمی گردم
دنبا تو ای امید بی حاصل
دیوانه و بی خبر نمی گردم
در ظلمت آن اطاقک خاموش
بیچاره و منتظر نمی مانم
هر لحظه نظر به در نمی دوزم
...وان آه نهان به لب نمی رانم
فروغ فرخزاد/اسیر/خسته
بعد از رفتنت ( )
و بعد از رفتنت٬
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی٬
تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس٬
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی موج تمنای دلم گفتی
دلم حیرون و سرگردون چشمهاییست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت٬
حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید باز کردم
نمی دانم چرا رفتی.. نمی دانم چرا؟...
شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی٬
نمی دانم کجا؟ تا کی؟برای چه؟
ولی رفتی.....
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت٬
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد٬
من بی تو هزاران بار هر لحظه خواهم مرد...
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام٬
برگرد... ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان وهم و پرسش و تردید٬
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگودر راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید٬
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است٬در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل٬
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا٬
شاید به رسم و عادت پروانگیمان٬
باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.
از طلوع تا غروب ( )
...سلام دوستان گلم
نمی دونم چرا ٬ولی دلم می خواد امشب پس از مدتها و برای اولین بار چند کلامی از خودم بنویسم٬شاید چون سومین سالگرد میلاد وبلاگه ٬امیدوارم حوصله تون رو سر نبرم..
...سه سال از میلاد لحظه های تنهایی٬ سه سال تمام
سه سالی که واسه من به وسعت یه دنیا٬به قشنگیه رویا ولی به سرعت باد بود
...امشب بازم دلم گرفته و تنها توی اتاقم
...بازم اومدم به خلوت تنهاییم
با وجودی که حالا ۲۲ سالمه ولی تا هنوز بیشتر اوقات احساس تنهایی می کنم٬
شاید به دلیل اینکه من تک پسر خانواده ام و از کودکی چون هم صحبت نداشتم یه کم درون گرا بار اومده باشم٬ولی با وجود این همه تنهایی ٬اینجا جایی بود که تونستم تنهاترین لحظات زندگیم رو به تصویر بکشم٬جایی که می شه حس تلخ مملو از پریشانی و تنهایی را با وجود دوستانی مثل شما سرشار از نشاط و غرور و افتخار کرد٬جایی که می شه رد پای پر مهر شما رو با تموم وجود حس کرد٬جایی که می شه حضور پر افتخار دوستان خوبی مثل شما رو از صمیم قلب لمس کرد٬جایی که باعث شد من با بهترین دوستانم آشنا بشم٬آشنایی با دوستان خوبی مثل دوست عزیزم"نغمه"
شاید جاودانه ترین اتفاق زندگیه من بوده و خواهد بود٬دوستی که طی این مدت به من این انگیزه رو داد تا بتونم هنوز این لحظه ها رو زنده نگه دارم٬دوستی که از طلوع این لحظه ها عطر حضورش مثل نسیم بهار اینجا به جا مونده و امیدوارم تا غروب این لحظه ها این حضور ادامه داشته باشه
....
نمی دونم چه طور ازتون تشکر کنم٬شما خودتون گل هستید ولی باید ببخشید هدیه ی دیگه ای به ذهنم نرسید٬
:تقدیم به شما
راستی اسم من آرمان هستش٬الان دارن ترم ۶ مترجمی زبان می خونم٬علی رغم اینکه سر رشته ای از طراحی کامپیوتر ندارم٬به دلیل علاقه زیادی که به گرافیک کامپیوتر دارم٬قالب وبلاگ رو خودم طراحی کردم٬
...خوشحال می شم نظرتون رو در مورد قالب وبلاگ بدونم
I love you more than Love ( )
I Love You More Than Love
بیش از عشق بر تو عاشقم
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
I were a flower opening up my petals life
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
I were the waves of the ocean
چون امواج اقیانوس هستم
crashing strongly against the shore
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
I were the rainbow after the strom
رنگین کمانی بعد از توفانم
proudly showing my colors
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.
when I am with you it is as if
آن گاه که با توام
Everything that is beauiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.
This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.
Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند
the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.
but somehow it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.
But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است
Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که
I love you more than Love
بیش از عشق بر توعاشقم.
شعرو ترجمه از دوست بسیار عزیزم:نغمه

کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2008 © by lonelyness.blogfa.com
The Template Designed By: LONELYNESS.BLOGFA.COM