|
لحظه های تنهایی |
|
منوی اصلی |
|
خاطرات پیشین |
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته دوم فروردین 1385
|
پیوندهای مربوط |
|
Carry me like a fire in your heart ( ) |

"Carry me like a fire in your heart"

There is an answer,someday we will know
And you will ask her"Why she had to go"
We will live and die we laugh an we cry
And you must take the pain,
Befor you can begin to live again

So,let it start my friend,let it start
Let the tears come rolling from your heart
And when you need a light in the lonely nights
Carry me like a fire in your heart
Carry me like a fire in your heart...

There is a rivere rolling to the sea
You'll be with her for all eternity,
But we remain that need you here again
So hold her in your memory,
And begin to make the shadows disapear

Yes,let it start my friend,let it start
Let the tears come rolling from your heart
And when you need a light in the lonely nights
Carry me like a fire in your heart
Carry me like a fire in your heart...
"Chris de Burgh/Flying Colours/Carry me like a fire in your heart"

"نگهم دار چون آتشی در قلبت"

پاسخی هست که روزی خواهیم دانست
و تو از او خواهی پرسید که چرا باید می رفت
ما زندگی می کنیم و می میریم٬می خندیم و می گرییم
و تو باید دردها را از خود دور کنی
پیش از آنکه بتوانی زندگی را دوباره آغاز کنی٬

پس بگذار شروع شود دوست من٬بگذار شروع شود
بگذار اشکهایت از قلبت جاری شود٬
و وقتی به چراغی در شب های تاریک نیاز داشتی٬
مرا همچون آتشی در قلبت نگهدار٬
...همچون آتشی در قلبت

رودی هست که به دریا می ریزد٬
تو تا ابد با او خواهی بود
ولی ما که می مانیم٬باز هم به تو نیاز خواهیم داشت
پس او را در خاطرت نگهدار٬
و بگذار تمام سایه ها ناپدید شوند٬

آری بگذار شروع شود دوست من٬بگذار شروع شود
بگذار عشق از قلبت جاری شود٬
و هر وقت به چراغی در شب های تاریک احتیاج داشتی٬
همچون آتشی در قلبت٬
...مرا همچون آتشی در قلبت نگهدار
شبح ( )
ای نگاهت نخی از مخمـــل و از ابریشـــم
چند وقت است که هر شب به تـو می اندیشم
به تـو آری به تـو یعنی به همان منظر دور
به همان عشق صمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه همان وهـــم همان تصــــویری
که سراغش را ز غـــزل های خودم می گـیری
بـه همان زل زدن از فاصلـه دور به هــم
یعنی آن شیـوه فهماندن مـنظـور به هـم
به تبســـم ؛ به تکلـــم ؛ بـه دل آرایی تــــو
به خموشـــی ؛ به نماشــا ؛ به شکیبایی تــــو
شبحی چندشب است آفت جانم شده است
اول نـام کسی ورد زبانــــم شده اسـت
در من انگارکسی در پــی انکـــار من اسـت
یک نفـــر مثل خودم عاشق دیدار من اســت
یک نفرساده چنان ساده که ازسادگی اش
می توان یک سـره پی برد به دلدادگی اش
یک نفرسبــزچنان سبـــزکه ازسرسبـــزی اش
می توان پل زد ازاحسـاس خدا تــا دل خویش
آی آبی رنگ تراز آئینه یک لحظه بـــایست
دانی این شبـح هـر شبه تصویر تـــو نیست
اگراین شبـــح هر شبــــه تصویر تــــو نیست
پس چرا رنگ تــــو آئینه این قدر یکـی است
حتم دارم که تــوئی این شبــح آئینه پوش
عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش
آری آن سایه که شــب آفت جـانم شده بود
آن الفبــــا که همــه ورد زبانـــم شده بود
اینک از پشت دل آئینــــــه پیدا شده است
و تماشـــاگه این خیل تماشـــا شده است
آن الفبـــــــــــــای دبستانی دلخواه تویی
عشق من ؛ آن شبح شاد شبانگاه تویی
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2008 © by lonelyness.blogfa.com
The Template Designed By: LONELYNESS.BLOGFA.COM